تبليغاتX
فریاد سکوت

روزی که می گفتی من با تو میمانم 

روزی که دانستی من بی تو می میرم

روزی که با عشقت بستی به زنجیرم

بازنده من بودم این بوده تقدیرم

خوش باوری بودم پیش نگاه تو

هر دم ز چشمانت خواندم کلامی نو

*** 

عاشق نبودی تو،من عاشقت بودم

در قبله گاه عشق بودی تو معبودم

آرام و آسوده در خواب خوش بودی

یک لحظه من بی تو،هرگز نیاسودم 

من با نفسهایت دام تو را خواندم

کاش ای هوسبازم با تو نمی ماندم

 ***

عشق تو چون برگی در دست طوفان بود

دل کندن و رفتن پیش تو آسان بود

روزی به من گفتی دیگر نمی مانم

گفتم که میمیرم

گفتی که میدانم

باور نمی کردم،هرگز جدایی را

آن آمدن با عشق آن بی وفایی را

 ***

عاشق نبودی تو،من عاشقت بودم

در قبله گاه عشق بودی تو معبودم

آرام و اسوده در خواب خوش بودی

یک لحظه من بی تو،هرگز نیاسودم

من با نفسهایت دام تو را خواندم

کاش ای هوسبازم با تو نمی ماندم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384ساعت 0:52  توسط امیر  | 

" قانون زندگی این است: به هیچ کس دل نبند چرا که هیچ کس به تو دل نخواهد بست! "

من بارها گفته ام باز می گویم عشق خاکی نیز جزئی از عشق خدایی است چرا که با عشق خاکی میتوان به عشق لایزال الهی رسید.

در این دنیا چیزی که بیشتر از هر چیزی به وجود ان مطمئن هستم،قسمت الهی است.اعتقاد به قسمت الهی همانند قرص مسکنی است که دردها را ارام میکند،با این اعتقاد حتی سخت ترین و غم انگیزترین اتفاقات نمیتواند انسان را از بن بکند،چرا که هیچ چیز این دنیا از آن ما نیست،همه چیز از آن خداست،پدرم،مادرم،خواهرم و هر چیز دیگر که در این دنیا دارم به خدا تعلق دارد،پس حق خداست که انها را از من باز پس گیرد،

ولی ای کاش هیچ گاه،هیچ گاه محبت خود را از من باز پس نگیرد

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم بهمن 1384ساعت 21:23  توسط امیر  | 

من نگويم که مرا از قفس  ازاد   كنيد

قفسم برده به باغى و دلم شاد كنيد

از باورهاي دروغين گذشتم,از افسانه هاي عشق گذشتم,از خوابهاي اشفته شبهاي هراس, به صبح حقيقت رسيدم,باران غبار جشمانم را شست,من اكنون مي بينم

شبي كه ندانسته نطفه بودنم بسته شد و تبش زندكي در قلبم به صدا در امد سحرگاهي كه ورودم را به دنياي معماها با گریه اي اغاز ,و در اغوش مادرم دوباره به خواب رفتم

من نخواسته و ندانسته مرتكب گناهي شدم كه هركز نخواهم توانست ان را جبران كنم

ان گناه "بودن"من است

جهنم,دوزخ,و غمهاى اين دنياى من, تقاص بودن من است .من بايد تقاص گناهى را بس دهم كه خود در ارتكاب ان هيج نقشى نداشته ام

من قربانى خواسته هاى ديگرانم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1384ساعت 0:42  توسط امیر  | 

هر لحظه گنج بزرگیست.گنجتان را مفت از دست ندهید.

باز به خاطر بیاورید که زمان به خاطره هیچکس منتظر نمی ماند.

دیروز به تاریخ پیوست.

فردا معماست و امروز یک هدیه,اما این هدیه برای خیلی ها بی ارزش است

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم شهریور 1384ساعت 13:23  توسط امیر  |